بازي با كلمات
بي سيم تنها سيمي است كه گنجشك ها نمي توانند روي آن بنشينند .
ستاره ها تنها كاري كه از دستشان بر مي آيد ، چشمك زدن است .
هر وقت كاسه صبرم لبريز مي شود ، جرعه اي از آن را مي نوشم .
يارو از بس كه عجول بود ، قبل از آمدن عزرائيل خود كشي كرد .
وقتي كله ام سوت كشيد ، لكوموتيو مرا به سكوت دعوت كرد .
در اوقات بيكاري براي سرگرم شدن ، كلاه سرم مي گذارم .
ديني را كه به خودم داشتم ، قسطي پرداخت نمودم .
+ نوشته شده در سه شنبه سوم مرداد 1385ساعت 18:18  توسط حسینی چاهگاهی
|
رويدادهاي مهم در طول ماه مبارك رمضان
- اولين و مهم ترين آنها نزول قرآن در اين ماه مبارك اتفاق افتاد . آيه 185 سوره بقره اشاره به اين مطلب دارد .
- جنگ بدر در ماه رمضان رخ داد . اولين جنگ ميان مسلمانان و كفار در هفدهم رمضان سال دوم هجرت ، 623 م .
- فتح مكه در بيستم رمضان سال هشتم بعد از هجرت 630 م انجام شد . پيامبر در اين سال با فتح مكه و شكستن بت ها ، حكومت اسلامي تاسيس كرد .
- شكست ارتش ايران به دست نيروهاي مسلمان در جنگ قادسيه در سال 15 بعد از هجرت - 636 م در ماه مبارك رمضان اتفاق افتاد .
- در طول ماه مبارك رمضان در سال 53 هجري برابر با 672 م مسلمانان جزيره رُدس Rhodes ( يونان كنوني ) را فتح كردند .
- در رمضان سال 92 هجري مصادف با 710 م مسلمانان تحت رهبري طارق بن زياد اندلس (اسپانيا ) را بطور كامل به تصرف خود در آوردند.
- سلسله عباسي در ماه رمضان سال 122 هجري برابر با 739 م و بعد از سقوط حكومت اموي ، قدرت را به دست گرفت .
- بناي مسجد و دانشگاه اسلامي الازهر در مصر در ماه رمضان ودر سال 361 هجري و 971 م آغاز گرديد.
- رهبر مشهور مسلمانان صلاح الدين ايوبي در اين ماه حمله خود را بر عليه مسيحيان آغاز و در سال 583 هجري و 1187 م فلسطين را آزاد نمود .
- در رمضان سال 658 هجري برابر با 1259 م مسلمانان ، تاتارها را در نبرد ابن جلوت شكست دادند و حكومت مغول به پايان كار خود رسيد .
- در ماه رمضان سال 1393 هجري مصادف با 1973 م نيروهاي مصر از كانال سوئز عبور كرده و بر عليه رژيم صهيونيستي وارد مبارزه شدند .
به نقل از خبر گزاري جمهوري اسلامي – آتن فوريه 1994
و انشاءالله تا ماه رمضان آينده حكومت اشغالگر اسرائيل ، اين غده چركين بدست حزب الله نابود خواهد شد . كه اِنَ حِزبُ الله هُمُ الغالِبونَ .
+ نوشته شده در سه شنبه سوم مرداد 1385ساعت 14:8  توسط حسینی چاهگاهی
|
امروز كه براي تعويض دفترچه درماني بيمه خدمات درماني پيرمرد به اداره بيمه رفتم ، دفترچه را تحويل دادم ، اسمش رو وارد كرد – بر اساس صداقت و اين زبان جا نگرفته من - گفتم آقا هنوز سه ماه نشده ولي اين پيرمرد چون عمل كرده و چندين بار در بيمارستان بستري شده و به علت عمل جراحي بد كيسه صفرا بايد همه روزه دكتر برود ، و پير است و با هردردي روانه شهر مي شود و پيش دكتر مي رود و با يك نسخه كه شامل چند آمپول مسكن است ، بر مي گردد. ناگهان متصدي بيمه نگاهي به دفترچه كرد و گفت راست گفتي ، زودتر از سه ماه است و بايد صبر كني تا سه ماه تمام شود . با اصرار زياد من و اينكه بايد تحت عمل جراحي قرار بگيرد و چشمانش ضعيف است و نوبت دكتر دارد و ..... مرا به اتاق دكتر بيمه راهنمايي كرد ، دكتر كه پاي ميز كامپ ببخشيد رايانه نشسته بود و جدول رسم مي كرد ، با جواب سلام منتظر خواسته من شد كه بگويم . من هم با نشان دادن دفترچه به ايشان محترمانه در خواست كردم با توجه به كهولت سن پيرمرد و ..... نسبت به صدور دفترچه اقدام فرماييد . دكتر با نگاه به صفحات دفترچه با تبسم گفت چه خبره ؟ روزي چند بار دكتر ميرود ؟ اين داروها هم كه همش مسكن هستند . نه نمي شود . گفتم دكتر خواهش ميكنم . با توجه به اينكه ايشان ناراحتي كلي و عمومي دارد ، بايد دائماً به دكتر مراجعه كند و تعرفه آزاد پزشكان هم كمر شكن ، تكليف من چيست ؟ باز مي خندد و مي گويد گمتر دكتر برود . مي گويم آقا هيچ كس بي خود دكتر نمي رود ، حتماً درد دارد . بعد از يك مشاجره نرم بالاخره ميگويد برو پيش دكترش و يك نامه بيار كه به دفترچه نياز دارد . وقتي كه نامه را از دكتر مي گيرم و دوباره به اداره بيمه بر مي گردم ، دكتر با مطالعه نامه مي گويد تازه بدتر شد . چي نوشت . اينها به درد نمي خورد . مي گويم خوب تكليف من چيست ؟ مي گويد اين استفاده از بيت المال است و حق ديگران . ميگويم ما شش نفر تحت پوشش هستيم پنج نفرمان شايد سالي يك بار دكتر برويم ، حالا اين يكي بجاي ما پنج نفر . باز مي گويد نه خلاف قانون است . و ميگويد ما مريض دياليزي داريم و در حالي كه مي دانيم به هشت آمپول نياز دارد ولي ما فقط چهارتا برايش تاييد ميكنيم . مي گويم گناه آن بدبخت دياليزي چيست ؟ مي گويد حق ديگران پايمال ميشود . مي گويم آن قدر حق هاي ميلياردي ضايع ميشود ، اختلاس مي شود ، حق خوري ، حق كشي مي شود ، اين بيچاره چه كند . مي گويد مي دانم و با لبخندي تلخ مرا با چشم هايش بدرقه مي كند . ميگويد ..... مي گويم ..... و ......
ميگويد مي دانم به دفترچه نياز دارد ولي يك سري به مركز استان بزن شايد مشكلت حل شود . مي گويم من چوب صداقت خودم را مي خورم اگر به متصدي نمي گفتم كه هنوز سه ماه نشده ، بدون توجه اسمش را نوشت و كار حل بود ، فكر كردم راست گويي كه جز آن در قاموس من نمي گنجد هم جايي دارد و در پايان مي گويد بايد دزد بود بايد حقه و كلك زد تا به حقت برسي !!!!! و اكنون دو ساعت پس از اين ماجرا با خود مي گويم چگونه يك سال تمام به بچه ها پاك بودن و راستگو بودن را تعليم مي دادم و اينكه دروغ بد است و ...... حالا خودم بايد دروغ بگويم و اگر براي پيگيري دفترچه به مركز استان رفتم بايد دروغ بگويم ، كلك بزنم تا دفترچه را بگيرم . ماندم كدام راه را بروم آيا تا پنجاه روز ديگر پيرمرد را آزاد به دكتر ببرم و قرض كنم و نهايت زجر بكشم يا اينكه با چند تا دروغي كه تا حالا نتوانسته ام بگويم قضيه را فيصله دهم .
+ نوشته شده در سه شنبه سوم مرداد 1385ساعت 14:6  توسط حسینی چاهگاهی
|