تبليغاتX
آوای دل من

آوای دل من

تراوش دل

پس از بارش

ستيغ کوهساران گشت اسپيد

سفيدی گشت در مردم هويدا

سياهی رخت بر بست از دل ما

نه کهساران که دشت هم شد گهر بار

***

چه برفي بود اينک بر سر ما

چه لذت بخش بود و خوش گوارا

پس از دوران سرد و خشکسالی

ترحم کرده ايزد بر دل  ما

***

همان ريگی که چندی خشک می بود

چنان دُر بر سرش مهمان بُد امروز

تو گويی  نو عروسی پشت پرده

درخشيده گهر ها بر سر او

***

بيا با هم به صحرا پا گذاريم

دمی با عشق خوبان ره سپاريم

برای ياد بود خوب رويان

ميان برف ها لاله بکاريم

***

+ نوشته شده در  جمعه بیست و سوم دی 1384ساعت 1:46  توسط  حسینی چاهگاهی  | 

در آرزوی برف

بر  ستیغ  کوهساران  ای   دریغ

سال ها پر بود   از  برف  سپید

چند سالی گشته خونین کوهسار

از  غم  و  اندوه  این  ایل  و  تبار

***

بر  بلندای  کلار  و   زرد کوه

توده های  برف روی هم سوار

چون نگاهت اوفتد بر کوه سبز

گوئيا صد خرمن  مه  پهن  بود

***

کوه ریگ آن کوه سبز و بی ستوه

چشمه های آب جوشان داشت او

وز    پی    بی  برفی  و    بارندگی

چشم ها خشک و دلش خون می نمود

***

تل زرشک و کوه لیشون و نسار

در پی بارندگی وموسم  فصل بهار

پر   چمن   پر گل   پر از   ابر بهار

با هزاران ناز و عشوه دائماً رخ می نمود

***

لاله های سرنگون و آن شقایق های داغ

همچو عاشق روز و شب گريند از درد فراق

                   چون که بودند بی نصیب از رحمت ابر بهار                        

هر کدامش لحظه ها در خون خود غلطيده بود

 ***

آن زمان ها در ميان برف و در دامان کوه

کبک ها  قهقهه زنان   و   باشکوه

در   ميان   دره ها   آوازه خوان

تا ميان دشت پرواز اسیری می نمود

***

دشت لاله روزگاری خوب داشت

مردمش با عشق لاله خوی داشت

گاهی ار ابری هویدا بود اندر آسمان

لاله ها با رقص خون آهنگ داشت

***

یاد از آن روزی که بلبل لانه داشت

یاد آن روزی که گل کاشانه داشت

باد   و  باران  و مه   و  ابر    بهار

دائماً   در   شهر   ماها   خانه   داشت

***

ای  خدایا  یک زمان  بار  دگر

آن همه برف و سفیدی را بيار

نعمت این مردمان افزون شود

د ر  پی  برف  و  عطای  کردگار

+ نوشته شده در  پنجشنبه هشتم دی 1384ساعت 19:32  توسط  حسینی چاهگاهی  |