تبليغاتX
آوای دل من

آوای دل من

تراوش دل

دیدار

امروز با مش غضنفر نشستیم و یه حالی بردیم .
+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و سوم اردیبهشت 1388ساعت 11:32  توسط  حسینی چاهگاهی  | 

اماما

جهان گرديده پر از ظلم و بيداد / ستمكاران ندارند ذره اي داد

به هر گوشه در اين عالم كه بيني / ضعيفان جملگي در رنج و آزار

نگاهي گر كني در شرق ايران / فغانستان به واقع گشته ويران

اگر بر غرب ايران رخ نمايي / نبيني مردمش را جز به خواري

همه درد است هر جايي به دوران / زبمب و موشك اين نابكاران

همه اهدايي صهيون غاصب / و آن كاخ سياه ، ابناء شيطان

جوانان اي عزيزان اي مسلمان / به يك دستت سلاح ، يك دست قرآن

بر آن ديوان جاهل سخت تازيد / و آنها را زهر كشور برانيد

اگر ما جملگي دستي در آريم / واز دل مهدي خود را بخوانيم

خدا هم چون خلوص ما ببيند / يقينا ديدن مهدي توانيم

ولايت پايه و بنيان دين است / كه هر چه غير اين باشد نه دين است

بياييم گوش به فرمان ولايت / تبه سازيم هر آنچه غير اين است .

 

  جمعه دهم آبان 87

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و دوم آبان 1387ساعت 17:43  توسط  حسینی چاهگاهی  | 

يا مهدي

ستاره ي دوازدهم از سامره سرزده بود / تو پادگان عسكري هلهله برپا شده بود

پيامبران شادي كنان ، فرشتگان دست زنان / تبريك و تهنيت به لب ، آمده اند عسكريه

تا ببينند شاه جهان ، آن مهدي صاحب زمان

 مهدي آقا امام ماست ، ولي نمي دونم كجاست

شايد همين نزديكي ها ، يا كه تو خو نه ي خدا / يا شايد هم تو مدينه ، يا كنار قبر جدش در كربلاست

وقتي امام مهدي ما پنج ساله بود / باباي مهربون او ، يازدهمين امام ما

به دست دشمنان حق ، به شهادت رسيده بود

 بنا به دستور خدا ، مهدي ما صاحب زمان / پس از شهادت پدر ، امام مردم شده بود  

از طرفي دشمن دين ، ملحداي زشت و لعين / به هر كجا زدند كمين ، تا بكشند امام دين

 ولي خدا سرنوشت و ، طوري ديگه رقم مي زد ،

كه بايد او شود نهان ، از ديده ي اين مردمان

حالا زمان غيبت است ، پيروانش همه غمين ، در انتظار رويتش

مهدي ما اگر بياد ، خانه ي ظلم شود خراب / جهان گلستان مي شود ، برپا شود هم عدل و داد

اگر چه او نهان زماست ، و ليكن او گواه ماست / در همه جا در همه حال ، او شاهد اعمال ماست .

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و دوم آبان 1387ساعت 17:42  توسط  حسینی چاهگاهی  | 

اندر اختيار كردن زوجه ي دويم

دوش هنگام زدم فال ، بيامد : كه تو بيچاره ، زبد حادثه و شوري اقبال ،

بايد بگزيني تو دگر زوجه اي ، اي واي ،

زده ام بر سر و با ناله و افغان ، سراسيمه ، شتابان ،

به سراپرده ي همسر ، بزدم پاي 

و او گفت : كه اي شوي خوش اقبال ، تو اي مرغك اقبال

چه خوش آمده اي جان ، فداي قدمت  هم سر و هم پاي

شروع كرد به تعريف و به تمجيد و   به تكريم من و غافل از هر جاي

وليكن من بد بخت ، ندانسته و ناخواسته   بد حال

خزيدم سوي كنجي و به اين فكر ، چگونه بدهم  شرح من اين قال

و يا اين كه بپيچانم و پايان دهم اين راز؟

كله ام سوت كشان   همچو قطاري      ،    پر از حرف هاي دو صد غاز

چه گويم ، زن ازاين فعل  بناگاه رود از حال

سرانجام

زبانم مثل يك مار ، كش و قوس كنان ، مت مت و لنگان

كه : اي زن تو عزيزي ، تو حبيبي    ،   و تو اهلا من الجان

چه بگويم ؟ كه يك بار دگر مرغ دل من

بناگاه روان شد سوي يك زوجه ي ديگر ،

كه بود خوشگل و خوش هيكل و اندام     ،  تن آرا و دل آرام ،

فتادم چو به دامش ، برفتم بر پايش

و به يك  شب ، همه ي كار رسيده است به پايان

اينك من و اين جان ، تو بزن بر سر فرقم

و او دست درآورد و بياورد يكي خنجر بران

و فرو كرد به قلبم ، همان آن ، من از ترس و هيجان

تمام بدنم گشت چو يك بيد       و لرزان ،

بزدم داد و پريدم من از آن خواب ، بديدم تك و تنها ، درازم توي ايوان

پريدم و دويدم كه دهم شرح من اين فاجعه ِ سخت به دوران

ولي باز بترسيدم و گفتم :

چه بهتر كه به پايان برسانم من      اين     قال .

+ نوشته شده در  پنجشنبه هفتم شهریور 1387ساعت 22:50  توسط  حسینی چاهگاهی  | 

یاد

     یاد ایامی که در گلشن  صفایی داشتیم                در میان لاله و گل آشیانی داشتیم

یاد باد آن روزگاران یاد باد

 چرا   وقتی   که راه   زندگی  هموار    میگردد       بشر تغییر حالت میدهدخونخوار میگردد

   به وقت عیش و عشرت مینوازد کوس بی دینی      به روز تنگدستی منعم و دیندار میگردد

 

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه هفدهم مرداد 1387ساعت 23:23  توسط  حسینی چاهگاهی  | 

براساس نامه شماره ۴۴/۴/۷۶۳ مورخه ۲۹/۲/۸۷ ستاد انتخابات كشور و به استناد نامه شماره ۲۵۹۲۴/۴۰/۸۷ مورخ ۲۹/۲/۸۷ شوراي نگهبان برگزاري انتخابات در هشتمين دوره مجلس شوراي اسلامي در حوزه لردگان باطل اعلام گرديد .
+ نوشته شده در  دوشنبه سی ام اردیبهشت 1387ساعت 18:5  توسط  حسینی چاهگاهی  | 

سلام

  بعد از مدتی من آمدم  و حالا شاید خیلی حرف برا گفتن داشته باشم اما اول بگم

من از گل آفتاب گردان بدم نمیاد ولی از آدمای گل آفتابی بدم میاد . ای کاش یه روز

همه مثل گل باشن اما مرام آفتاب گردی نداشته باشند....

فعلا بای تایه وقت دیگه . 

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و دوم اردیبهشت 1387ساعت 17:23  توسط  حسینی چاهگاهی  | 

تلنگر

ماه رمضان در پيش است . چه قبلا داشتيم و چه براي آينده تهيه ديديم .
+ نوشته شده در  سه شنبه سیزدهم شهریور 1386ساعت 19:30  توسط  حسینی چاهگاهی  | 

دل تنها


شب كه تنها مي شم ميشينم با خودم درد و دل مي كنم . خيلي دلم مي خواد يه چابك سوار بياد و منو تا انتهاي ابديت ببرد . جايي كه اصلا" دل آدما نشكنه . يه جايي كه هيچكس ديگه تنها نباشه ، آخه اين تنهايي بدجوري آدمو پير مي كنه . با در آمدن هر موي سفيد در بدن انسان يه آرزو مي ميره . هر چند به ظاهر طمع انسان براي موندن بيشتر ميشه . اي واي بازم تنهام ./
+ نوشته شده در  پنجشنبه چهارم مرداد 1386ساعت 20:40  توسط  حسینی چاهگاهی  | 

فوتبالي كه فوت شد

سالياني دور و دراز مرداني بزرگ از اين خاك قهرمان پرور كمر همت و غيرت بر بسته و هر آن چه از شجاعت و غيرت آموخته و اندوخته داشته اند به كار بسته تا نام ايران بر بام گيتي همچون كوه استوار باقي بماند . رستم ، آرش ، كاوه و كورش و .... از گذشته هاي دور ، فردوسي ، حافظ و سعدي و .... ابن سينا ، فارابي و خواجه نصيرو .... سهروردي و ملاصدرا و علامه طباطبايي . شهداي سرافراز . همه و همه در تلاش و تكاپو و هريك به نوعي در اعتلاي نام ايران و ايراني كوشيده اند و نامشان تا ابد براي هر ايراني افتخار است و هر بيگانه اي را به رشك وا مي دارد .
مردان ما هم در عرصه يك رويداد جهاني " ورزش " و آن هم از نوع داغ آن " فوتبال "‌ چه خوش درخشيدند به خصوص اخيرا" و در آسيا و با رقيباني قدر همچون " مالزي " واقعا" دل هر ايراني به درد مي آيد ،‌ آيا صرفا" بازي كردن در ليگ هاي معتبر اروپا براي ما كافي است كه ياران تيم ملي را از آنها بر گيريم ؟ ديگران مرده اند ؟
تازه جاي افسوس اينجاست كه يدك كشيدن همين عناوين قوز بالا قوز ميشود و افرادي كه ظرفيت ندارند كه از اين جايگاه خودشان دفاع كنند ، تيم را به حاشيه برده و با نهايت تكبر و غرور باعث شكست و باز ماندن از ديگراني كه هيچ وقت به گرد پاي مردان با غيرت ايراني نميرسيدند شده و حسرت سي ساله هر روز بر قلب و دلهاي ايران دوستان باقي بماند .
ما را چه سود كه فقط خود را ببينيم و دلمان براي ايرانمان نتپد . تيم عراق از حالا قهرمان است ، با آن همه مشكل ولي با جان و دل از حيثيت خود دفاع كردند .
وقتي تيم ما از رفتن بازماند امروز خوشحالم كه عراق فيناليست شد.
انشاءالله آنان كه با احساسات اين همه جوان و ايرانيان به اين گونه بازي كردند در روز قيامت رويشان سياه باد ، آنان نامشان را از اين مرز و بوم دارند ولي دلشان براي ايران نمي تپد. خواهشمنداست كمي يواش تر برويد از مربيان گرفته تا بازيكنان ، اگر ناتوانيد كنار برويد و عرصه را براي ديگران باز كنيد .
شما كه در تيم هاي بيگانگان از جان و دل مايه مي گذاريد چرا دلتان براي خودتان نمي سوزد ؟ بايد جواب بدهيد .
+ نوشته شده در  چهارشنبه سوم مرداد 1386ساعت 20:41  توسط  حسینی چاهگاهی  |